الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
302
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و دوستى دنيا سر همهء گناهان است . و آن درد سخت است ، و شامل است همه أصناف خلق را . و آن همه به سبب قلت معرفت خداى است ، كه دوست ندارد او را مگر كسى كه [ او را ] بشناسد . و براى اين حق تعالى گفته : قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ، « 157 » اى ، بگو : اگر پدران و پسران و برادران و زنان و دودمان شما و مالهايى كه كسب كردهايد و تجارتى كه از كساد آن بترسيد و سرايهايى كه آن را بپسنديد نزديك شما دوستتر از خداى و پيغامبر اوست و جهاد در راه او ، پس چشم داريد تا خداى كار خود ظاهر كند . پس كسى كه جان از او جدا شود ، در آن حال كه خطرات انكار بر خداى به دل او آيد ، و دشمن داشتن او فعل خداى را به دل در جدا كردن او از اهل و مال و ديگر محبوب ظاهر شود ، پس مرگ او رسيدن به دشمن و بريدن از دوست بود . پس قدوم او بر خداى ، چون قدوم بندهء دشمندار گريخته باشد كه او را بقهر بر مولاى او برند ، پس آن چه مستوجب آن شود از رسوايى و نكال پوشيده نماند . و اما كسى كه بر دوستى خداى وفات كند ، قدوم او بر خداى چون بندهء نيكو كار آرزومند باشد به مولاى خود كه كارهاى سخت و رنجهاى سفر به طمع لقاى او تحمل نموده باشد . پس آن شادى و خوشدلى كه به مجرد قدوم بيند پوشيده نماند ، بيرون آن چه مستحق آن شود از لطايف اكرام و بدايع انعام . و اما [ 228 ] خاتمت دوم كه كم از اوّل است و مقتضى جاويد در آتش بودن نيست ، آن را نيز دو سبب است : يكى بسيارى معصيتها اگرچه ايمان قوى باشد ، دوم ضعف ايمان اگرچه معصيت اندك بود . زيرا كه سبب ارتكاب معاصى غلبهء شهوتهاست و رسوخ آن در دل به بسيارى ألف و عادت . و كل آن چه آدمى در همه عمر با آن ألف گيرد ذكر آن نزديك مرگ به دل او باز گردد . پس اگر بيشتر ميل او به طاعتها باشد ، بيشتر آن چه ذكر او حاصل شود طاعت خداى بود ، و اگر بيشتر ميل او به معصيتها باشد ، ذكر معصيت نزديك مرگ بر دل او غالب گردد . پس بسيار باشد كه جان او در حال غلبهء شهوتى از شهوتهاى دنيا و معصيتى از معصيتها قبض كرده شود ، پس بدان مقيد ماند و از حق تعالى محجوب گردد . پس كسى كه گناه جز گاه از گاهى نكند و از اين خطر دور باشد ، و كسى كه اصلا گناه ارتكاب ننمايد ، از اين خطر بغايت دور بود ، و كسى كه معصيتها بر او غالب باشد و بيش از طاعتهاى او باشد و دل او بدان شادتر از آن باشد كه به طاعتها ، اين خطر در حق او بغايت عظيم بود . و اين به مثالى دانسته شود . و آن مثال آن است كه بر تو پوشيده نشود كه آدمى جملهء حالها كه در
--> ( 157 ) توبه 9 - 24 .